خشک آمد کشتگاه
در جوار کشت همسایه،
گر چه می گویند: « می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران.»
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
بر
بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می ترکد
ـــ چون دل یاران که در هجران یاران ـــ
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
پ.ن: چند روزه اینجا هوا به شدت گرم شده.
پ.ن: چه خوب میشد یه بارون درست و حسابی بیاد. چه حالی می کردیم.
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط مرد بارانی